شير على خان لودى

234

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

فرسنگ سرايت كند . و از اين بحر مرواريد بزرگ خيزد ، چنان كه در هيچ بحر ديگر مثل آن يافت نشود ، و معدن ياقوت بود . در اين بحر گردابى عظيم است به جهت آنكه سه پاره كوه به زير آن درآمده ، يقال لأحدها كبرد و للآخر غوير و للثّالث ليس فيه خير . وقتى [ كشتيى ] 156 در آن گرداب افتاد ، چند روز در گردش بماند ، بعد از آنكه اهل كشتى نااميد شدند و زاد ايشان نماند ، [ ماهيى ] 157 عظيم بيامد و گرد كشتى مىگشت ، ناگاه سر برآورد و يك‌تن را بربود ، روز ديگر هم به آن وقت بازآمد و ديگرى را بگرفت ، و بر عادت هر روز مىآمد و يك‌تن را مىبرد ، در ميان ايشان مردى خردمند بود ، آن جماعت را گفت كه ما را از اين مقام روى برآمدن و اميد نجات نيست ، به تخصيص كه اين‌چنين دشمنى پديد آمده باشد ، من در اين باب چاره‌اى انديشيده‌ام اگر فرمان من بريد ، همه بر او آفرين كردند ، گفت : اتّفاق كنيد كه يك‌تن هلاك و ديگران رهايى يابند ، شخصى گفت : من خويشتن را فدا كردم ، پس بفرمود تا هرچه در كشتى ابريشم بود بياوردند ، رسنى محكم بتافت و بر ميان آن مرد بسته بر كنار كشتى نشاند و سر ديگر از آن رسن بر بينى كشتى استوار كرد ، ماهى بيامد و آن شخص را درربود ، پس به قوّت ماهى كشتى روان شد ، چون از آن گرداب بيرون آمد ، سر رسن را ببريدند و بدين حيله خلاصى يافتند . و دور اين گرداب سه ميل باشد به قياس ، و گويند فرعون در همان موضع غرق شده ، و اللّه أعلم بالصّواب . بحر قلزم - قلزم شهرى كوچك است بر ساحل كه دريا را بدان نام خوانند و بحر احمر نيز گويند . به طرف شرقى اين بحر ، يمن و عرب است ، و جانب غرب حبشه و بربر ، و به طرف شمال يثرب و تهامه ، و به‌سوى جنوب از خطّ استوا بگذرد ، و كنار ديگرش نامعلوم بود . و گفته‌اند طول اين بحر مقابل طول ربع مسكون است امّا عرضش از موضع قلزم تا بلاد يمن چهارصد و شصت فرسنگ است و در اين ميان چند فرسنگ باريك شده چنان كه عرب آن را لسان البحر گويند . و در اين بحر كوهها در آب پنهان است و كشتى را از آن خطر بود . و نيز گردابيست كه اگر كشتى در آن افتد به دشوارى خلاص يابد . و هم در اين بحر محلّيست كه در آنجا همواره باد سخت باشد و بيشتر كشتيها را غرق كند . و مسافت اين محل كه بر ممرّ كشتى افتاده ، دو فرسنگ بود . و در اين بحر جزاير بسيار است و در بعضى جزيره سنگ مقناطيس بود . بحر دقيانوس - آن لجّه‌ايست از بحر هند و چين . به طرف جنوبى جبل مندب و زمين حبشه مىكشد ، از آنجا به زمين بربر تا به موضعى كه طول آن شصت و هشت درجه و عرض شش درجه و نيم باشد . و در اين بحر موجهاى عظيم خيزد بر مثال كوههاى بلند ، و در اكثر اوقات اين موج باشد . و جزيرهء قبنلو از بلاد فرنگ در اين بحر است كه در عهد خلفاى عبّاسيّه بر دست